شاید مثل خود من فکر اینو نمی کردید که شماره ی بعدی بازی بسیار بسیار بسیار زیبای شاهزاده ایرانی منتشر بشه اما این حقیقت داره قراره شماره ی جدید منتشر بشه .
پایین داستان بازی رو آپ کردم تا کمی آشنا تر شین .
پرنس بعد از ازدواج با سارا و متحد شدن دو کشور فارس را مرکزحکومت قرار میدهد.
و پیشگو را وزیر خود میکند. و با کمک قدرت ماه کشوری قدرتمند را بنا می کند .
پرنس بعد از مدتی در خواب میبیند که به کشورش حمله شده و شکستی را پزیرفته و تمام مردمش را به اسارت گرفته اند.
پرنس به خواب اعتنایی نمی کند و بهد ار مدتی متوجه میشود که نمی تواند بچه دار شود و خود را به پیش بزرگ ترین
طبیب های مملکت نشان میدهد و انها نمی توانند راهی را پیشنهاد کنند. پرنس به پیش وزیر میرود و خواب خود را برای او تعریف
میکند. وزیر با شنیدن این حرف به سرعت به طرف اتاقی میرود و در انجا پینهان میشود. پرنس با دیدن این حرکت بسیار
متحییر میشود و به سراغ وزیر میرود و با اصرار های پرنس وزیر مجبور به گفتن حقایق میشود. وزیر به او میگوید که
نفرین شن های زمان گریبان گیرکسی است که او را ازاد کرده است.
و این نفرین این است که تو نمی توانی دارای فرزندی شوی
پرنس با شنیدن این حرف بسیار ناراحت شده و راه را از وزیر خود میپرسد ولی او راهی را به پرنس نشان نمیدهد
پرنس با شنیدن این سخن بسیار پریشان شده و ارتشی را بدونه هماهنگی دیگران برای نبرد با کشور همسایه که دشمن
اصلی ایران بوده روانه میکند و درنبرد شکست می خورد.
پرنس اشفته شده و به هیچ کسی اعتنایی نمیکند. در این مییان وزیر که میبیند راهی برای پوشاندن حقیقت
نیست راه حل را برای پرنس توضیح میدهد .
او به پرنس میگوید که باید شن های زمان را ازاد کرده تا طلسم شکسته شود ولی پرنس با شنیدن این حرف
جا میخورد و میخواهد از زیراین کار فرار کند که با اصرار سارا تن به انجام این کار میدهد
هر دو به کمک هم برای پیدا کردن خنجر که کلید اصلییه شن های زمان است راهی میشوند ولی انها باید
خنجر را از کسی بگیرند که به یک روح ( کالینا ) تبدیل شده و با امدن به خواب پرنس او را از این کار منصرف
میکند ولی پرنس این حرف را قبول نمی کوند. پرنس با ارتش و کشتی های فراوانی خود را در راه
جزیره قرار میدهد که با ارتشهای مخوفی در راه مبارزه میکند
و با افراده اندکی خود را به جزیره میرساند
ولی در این راه کسی به پرنس صدمه نمی زند او میخواهد که از سارا انتقام بگیرد بعد از را های دشواری را که
پرنس انجام میدهد خود را به خنجر میرساند و با روح به مبارزه بر میخیزد که نمی تواند او را شکست دهد
ولی روح به پرنس علاقه دارد و روح راهی را به پرنس پیشنهاد میکند که پرنس مجبوراست زنش را از
بین ببرد و شن های زمان را ازاد کوند تا روح به دختری تبدیل شود و با پرنس ازدواج کند.
پرنس که در دو راهی قرار گرفته و حتی نمی تواند با سارا هم مشورت کند مجبور میشود
که سارا را از دره ای به پایین بیندازد و به طرف شن های زمان حرکت کند.
پرنس مخفیانه به طرف هند حرکت می کند و شب شن های زمان را ازاد میکند و
در این میان تمام زمان بر گشته و سارا زنده میشود .
پرنس به ایران حرکت میکند و بهد از یک سال دارای پسری میشوند. پرنس از این اتفاق بسیار
خوشنود است و نمیداند که چه اتفاقه شومی در انتضار اوست.
پرنس در مدت 17 سال پسرش را مثل جوانی های خود اموزش میدهد.
در یک شب پرنس خواب میبیند که پسرش در خواب میمیرد. پرنس به وزیر خواب خود را می گوید
و وزیر به او می گوید که تو یا پسرت تا یک سال دیگر میمیرید.
پرنس که نمیداند باید چه کاری انجام دهد خنجر را برداشته و به طرف شن های زمان حرکت میکند
ولی بنا به قولی که به روح داده بود و انجام نداده بود روح خود را به شکل یک شخصییت پیر
در میاورد و به طرف کاخ پرنس حرکت میکند به نحوی به سارا اتفاقات را بازگو میکوند و میگوید که
تو فقط یک راه داری که این معجون را دراب پرنس ریخته وطلسم را باطل کنی.
سارا این کار را انجام میدهد و متوجه میشود که پرنس به زشت ترین شکل ممکن تبدیل گشته و از
دهان او خون بیرون میاید. پرنس دلیل را جویا میشود ولی سارا چیزی به او نمی گوید
پرنس که در حاله مرگ بوده پسر خود را طلب میکند
و به او تمام وقایع را می گوید .
در این لحظه سارا با خوردن سمی میگوید که من گول خوردم وهر دو در کنار هم ارام میگیرند .
پسر پرنس با دیدن این لحظه از هوش رفته و دربارییان او را مداوا میکنند.
همه ی مردم به عزاداری میپردازند. پسر پرنس بعد از به هوش امدن و با یاری وزیر
راه برگرداندن پدر و مادر و مملکت خود را فرا میگیرد .
در فردای ان روز تمام دشمنان اهریمنی برای حمله به کشور او حمله میکنند.
پرنس جوان که تازه از شوک وارده خارج شده به کمک دوستان پدر ارتشی را از تمام کشور برای مقابله با
دشمنان اغاز میکند.
و با کمک شمشیر پدر و خنجر و کمان مادر برای از بیین بوردن شن های زمان به حرکت در می اید.
در مبارزه ای که بین پرنس ودشمنان به وجود می اید که اولین نبرده پرنس بوده بسیاری از دشمنان را از بیین میبرد.
در این مییان پرنس با بالا رفتن از خانه ها و مخفیانه حرکت کردن به سوی دشمنان و از بین بردن انها میخواهد خود را به
شن های زمان برساند.
ایرانیان هم راهی که برای دفاع در برابر دشمنان در بر گرفته اند اب است.
شما در این پرنس شاهد نو اوری های بسیاری خواهید بود
شما میتوانید بر سوار اسب و شتر شوید . شما نمی توانید فقط از اب برای سلامتی خود استفاده کنید و از
غذا ها و میوه ها هم باید استفاده کنید. برای افزایش سلامتی خود از اب مقدس استفاده میکنید.
در جایی از بازی دهاکا به دنباله شما ماید و شما باید از دسته او فرار کنید تا خود را به درونه ابی
انداخته تا او شما را رها کند.
پرنس بهد از پریدن به داخل اب رودخانه در هال غرق شدن است که دختری او را دیده
و با بستن طنابی به یک کمان وان را به یک درخت میزند و پرنس با گرفتن طناب خود را نجات میدهد
دخترک شما را به داخل کلبه میبرد . شما با دختر اشنا میشوید ولی دختر شما را نمی شناسد
و از پدر شما نفرت دارد چون فکر میکند که بانی مرگ پدر و مادرش پدر شما بوده است.
دختر زیبا نظر پرنس جوان ما را به خود جلب کرده و پرنس با یک اسم مستعار با دختر همراه میشود
و کمان مادر خود را به دختر میدهد.
با کمک دختر بسیاری از را ها را به پایان میرسانید . در بازی شاهد دلاوری های ایرانیان
هستید که شما میتوانید به انها در مبارزه کمک کنید.
در بازی شما شاهد تغییر اب و هوا و شب و روز شدن هستید
البته فعلا قراره برای نینتندو وی آی آی بیاد خدا کنه برای کامپیوتر هم بیاد